بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
محمدامیر
محمدامیر

خاطرات نی نی
درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ




سلااااااااااااااام پسر خودم

این روزها روزهای خوبین خدا روشکر

حالا تو رو ز به روز داری بزرگتر و شیرین تر می شی شیطنت هات روز به روز بیشتر می شه و بامزتر می شی

شرین کاری هات اینقد زیاده که اگه بخوام برات بنویسم حالاحالا ها تموم نمی شه

دیروز افطار مهمون داشتیم تو هم مثل همیشه خیلی پسر خوبی بودی منم امروز برات جایزه گرفتم یه عینک و یه دفتر نقاشی

الهی قربونت برم آرزوم دیدن خوشبختی و سلامتی تو هستش

محمدامیر مامان و بابا عاشقتن بووووووووووووووووووووووووووس



موضوع :

جمعه 4 شهريور 1390 توسط مامان و بابا



سلام مامانی

وای ببخش مامان رو این روزها خیلی سرم شلوغه

اینقد نیومدم برات بنویسم که نمی دونم باید چی بگم

niniweblog.com

الان ماه رمضونه دو هفته قبل افطاری از طرف محل کار من رفقتیم پارک ارم واااااااااااااااااااااااای که چقد خوش گذشت

تو قلعه سحر آمیز کلی بازی کردیم و جایزه بردیم

niniweblog.com

niniweblog.com

خیلی روز خوبی بود  همهی همکارام عاشقت شدن مامانی

الان هم با بابات رفتین بیرون برای مامان خرید کنین

قرررررررررررررررررربونتون برم مردای من

راستی امروز من و تو باهم رفتیم و وانیا نازنین خاله مژی رو دیدم بوووووووووووس برای خاله مژی خاله شکیبا و وانیای نازنینن.



موضوع :

دوشنبه 31 مرداد 1390 توسط مامان و بابا



برای همیشه بخند

سلام نازنین مامان

امروز من تو خونه تنهام اومدم با خیال راحت برات بنویسم

برات بنویسم نه از سختی هایی که این چند وقته داشتیم نه از ناراحتی ها نه از دلتنگی ها

اومدم برات از خوبی بنویسم از روزهای خوب که حتما در انتظار ماست

از لحظه های شیرین از امیدها و آرزوهامون

وقتی داشتم برات وبلاگ می ساختم از خدا خواستم همیشه از خوشی برات بنویسم ولی مامانی دنیا همیشه خوب و خوش نیست به قول ما بزرگترها پستی و بلندی داره ...

من و بابایی هر وقت دلتنگ می شیم هر وقت غصه دار می شیم با یه خنده تو همه چی از یادمون می ره همه ی دنیا ی ما تویی مامانی

من و بابا داریم همه تلاشمون رو برای خوشبختی تو می کنیم

روزها هر چقد سخت یا هر قدر خوش می گذرن مهم تویی که همه ی زندگی ما هستی

خدای من ما هر قدر هم که تلاش کنیم نمی تونیم شکر گذار تو باشیم پس بازهم به بزرگی خودت ما رو ببخش و روزهای خوب و خوشی رو برای ما بیار



موضوع :

جمعه 17 تير 1390 توسط مامان و بابا



خدایا شکر

خدای خوبم امروز اومدم برای تو بنویسم فقط برای تو و از تو

از همه ی مهربونی ها و بزرگیات از همه خوبیات

از اینکه اینقدر مهربونی که صدای بنده های بدی مثل من رو هم می شنوی و من رو بی جواب نمی زاری

خدایا بازم شکر به خاطر دادن همه ی نعمتهات به خاطر دادن پسری که روشنی خونه ی ماست ،همسری مهربان و دلسوز ، و پدر و مادری که همیشه پشتیبانم هستن

خدایا ازت ممنونم که پسرم رو به خونه برگردوندی و عاجزانه ازت می خوام که همیشه مراقبش باشی مراقب همه ی ما

خدایا ممنونم که دوباره کاری  کردی که بتونم برای پسرم بنویسم : شما الان خواب تشریف دارین

دوستایی که به ما سر زدید از همتون ممنونم  

 



موضوع :

دوشنبه 23 خرداد 1390 توسط مامان و بابا



روزهای سخت

سلام گلم

خیلی تلاش کردم از روز تولدت بیام و برات پست بزارم اما نی نی وبلاگ مشکل داشت.............

 تولدت مبارک نازنین مامان

هیچ وقت فکر نمی  کردم اینجوری بهت تبریک بگم

کلی برنامه داشتم.........................

امروز برخلاف همیشه که برات پست می زاشتم تو کنارم نیستی تو تو خونه نیستی مامان تنهاست با یه عالمه غصه و دلتنگی با یه عالمه دلشوره

چه روزهای سخت و تلخیه این روزها ....................

مامان فدات بشه امیرم

تو توی بیمارستان بستری هستی و من اومدم خونه تا بعد از یه کم استراحت دوباره برگردم پیشت

محمد امیرم روزی که داشتم می بردمت فکر می کردم تا چند ٢روز دیگه میایم خونه ولی ...........

نمی دونم حکمت خدا چیه چرا اینجوری شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو بعد از عمل ترخیص شدی اما یه هو تب کردی تب شدید برای همین نگهت داشتن

من اومدم اینجا برات بنویسم نه از سر دلخوشی ،برای اینکه از دوستای مهربونی که وبلاگ تو رو می خونن بخوام برات دعا کنن ، دعا کنن که زود زود بیای خونه و دوباره همون پسر شیطون خودم بشی

خدای خوبم ازت ممنونم که درد سخت به  ما ندادی از روزی که امیروبردم بیمارستان می فهمم چه مادر ناشکری بودم ................

از روزی که زینب ١٣ماهه رو دیدم که نیاز به پیوند کلیه داره

سارینای نازنین که سنگ کلیه داشت

محمد حسین عزیزم که مبتلا به سرطان بود و خیلیای دیگه ........................

خدایا تورو شکر می کنم به خاطر همه ی داده و نداده هات و عاجزانه ازت می خوام محمد امیر من رو سالم و سلامت به خونه برگردونی

خدایا خوبم ازت ممنونم به خاطر دادن مادری مهربان و دلسوز به من که مادرانه و بهتر از من از امیر نگهداری می کنه و با وجود همه ی دردهای جسمی خودش فداکارانه و بی منت توی بیمارستان از امیر مراقبت می کنه

 

 



موضوع :

جمعه 20 خرداد 1390 توسط مامان و بابا



سلام نازنینم

خونه ی ما روزهای جمعه از همه ی روزهای دیگه قشنگ تره چون سه تایی تو خونه هستیم

 صبح تو ما رو از خواب بیدار می کنی قربونت برم که اینقد سحر خیزی

الان هم لالا کردین طبق معمول niniweblog.com

دیروز دوست مامان اومده بود اینجا اینقد پسر خوبی بودی که خودم هم تعجب کرده بودم

niniweblog.com

الهی فدات بشم

١١روز تا تولدت مونده

niniweblog.com

 

این روزها همش من و بابا به فکر اینیم که چه جوری برات تولد بگیریمniniweblog.com

 

اتلیه انتخاب کردیم و قرار گذاشتیم بقیه اش هم هنوز معلوم نیست niniweblog.com

خلاصه که خودمون رو کشتیم با پسر یک سالمون

محمد امیر نازم من و بابا عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتیم



موضوع :

جمعه 30 ارديبهشت 1390 توسط مامان و بابا



صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد